تبليغاتX
خانومی وآقای مهربونش




















خانومی وآقای مهربونش

نهمین ماهگرد

صبح با خواهری رفتیم بیرون تا اومدیم ۱۲ شد ایمان از خواب بیدار شد یه دوش گرفت

رفتیم زیست خاور کت شلوار گرفتش بعد یه پیراهن آبی خوش رنگ واسه جیگر خریدم

یه کروات سبز آبی خیلی بی حال با گل کاری خاکستری واسه عید غدیر واسش گرفتم

اما پیراهنش رو هنوز پیدا نکردم نفسم واسم یه شال خیلییییییییییییییییییییییییی

شیک واسم خرید مشکی گل کاری ظریف کرم کار ترک خیلی دوسش دالم

ساعت ۲:۳۰ رسیدم خونه نهاری خوردیم حاضر شدیم بریم مهمونی

نوه خاله آش دندونی فسقلی همه جمع بودن کلی خوش گذشت

واسش یه پتو خریدم خیلی عقشولانه بود همش می رفت رو بتو قل میخورد

تازه ۸ ماه شده الهی دورش بگردم

همسر گرام طبق معمول سر کار هستن و شبکارن

خیلی خوبی دوست دارم ممنون قشنگه مریم

نوشته شده در سه شنبه 10 آذر1388ساعت 23:36 توسط من . تو| |

زندگی عالی همسر نایاب همش کار دانشگاه و خواب

۱۹ اذر شب چله میارن درگیر کارای شب چله

تو رژیمم ۱.۵ کم کردم

خبر خاصی هم نیست

 

نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 15:0 توسط من . تو| |

۱۰/۸/۸۸

مبارک مبارک ۸ ماه شدیم مثل باد سپری شد

چه روزایی بود ................................... 

خوب بد که سپری میشه پس چه بهتر خاطره خوب به جا بمونه

دوست دارم نفس

واسه جیگرمم پولیور گرفتم خیلی دلربا میشه فداش بشم من

دوست دارم امیدوارم روزی بیام اینجا ۸ سالگردمون ثبت کنم

ممنون بخاطر تمام خوبیهات

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 23:37 توسط من . تو| |

بعد ار مدتها سلام

اصلا وقت نمیشد بیاک یا اعصابش نبود

الان شوهر گل وگلاب لالا نمودن تا صبح سر کار بودن خیلی سرش شلوغه

دانشگاه کلاس زبان سر کار  نایاب شده

۵ شنبه خونه مادر شوهری  ۲۰ روزی بود خونشون نرفته بودم

امشبم عروسی دعوتیم (همسابه بالایی)

دارم فارسی ۱ میبینم

ارایشگاه هم میخوام برم خشجل کنم

همین ......................................................

دوسشت دالم نفسم

نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 5:20 توسط من . تو| |

نفسم رفته سر کار ۱۱ شب تا ۸ صبح

خیلی سخته تنهایی خوابم نمی بره 

دیشب یه عالمه ترسیدم عروسکم به آینه دراور زده بودم نصفه شبی افتاد

رو تمام لوازم آرایشا اونام ار بالا افتادن پائین وای من. میگی مصل دیونه ها از تاق پریدم

بیروم رفتم تو اتاق خواهری دختر دایی دختر خالمم هم بودن اونا بخندن من گریه

خیلی ترسیدم

اینا همش بخاطر نود شوهر

امروزم عروسی دعوتیم دیروزم لفتم آلایشگاه

همین ................................................

                                                                                                    ( همه چیز یه جوریه ایمان  )

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 2:23 توسط من . تو| |

قوانین اتاق

1: تمیز بودن اتاق

2: نریختن لباس جوراب و غیره..........روی زمین

3: مرتب کردن تخت روز های فرد با آقا روزهایی زوج

با خانم جمعه ها هم با همکاری هم

4: ورود ادمهای بد اخلاق ممنوع

5: همیشه با احترام با هم صحبت بکنیم

6: در مواقع لازم ناز کشیدن و منت کشی الزامیست.

                       باتشکر

پنجشبه خونه مادر شوهری خیلی دلم تنگ شده  یه عالمه

برادرشوهری دانشگاه قبول شده فردا برم یه کادو واسش بگیرم

خواهر شوهری هم که تازه وارد راهنمایی شده واسه اون کادو گرفت

چه عروسه خوبی به افتخارم همه دست مرسی شوهر زیاد تشویق نکن

 

نوشته شده در سه شنبه 24 شهریور1388ساعت 23:0 توسط من . تو| |

قشنگم امروز رفته دانشگاه ماه رمضونی شیفت کاریش خیلی بعد شده به هیچ

کاری نمیرسیم همش تنهام

الان نفسم اس داد که رسیده

دیشب خیلی دلم شکست خیلی غصه خوردم

امشب افطاری دعوتیم فردا شبم مهمون داریم همکارای پدر

دوست دارم نفسم

ایمان واسم پیشی بگیر اگه نگیری باید تصمیم بگیری زوذی بریم خونه خودمون

من پیشی میخوام

نوشته شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 9:7 توسط من . تو| |

۶ ماهگردمون مبارک

ساعت ۱۱ وقت آرایشگاه دارم از اونجا میروم واسه نفسم کادو بگیرم

چی بگیرم  هیچی به ذهنم نمیرسه

شوشو جونم لالا کرده تا ۵ صبح سر کار بوده بوس بوسی خودمی

خدایا ممنونم بخاطر همه چیز

دوست دارم قشنگم

                                                                        از طرف فلفلت

نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 7:53 توسط من . تو| |

سلاممممممممممممممممممممم

کلی خوش گذشت اول بگم بخاطر تمام خوبیات ممنونم ایمانم

 خیلی خوش گذشت عالی بود .

پنج شنبه صبح ساعت ۴:۳۰ حرکت کردیم ۷:۳۰ بابا امان صبحانه خوردیم باز حرکت

ناهار گرگان خوردیم ۶ رسیدیم بابلسر رفتیم کلید ویلا تحویل کردیم خستگی گرفتیم

رفتیم  لب دریا کلی آب بازی کردیم خوش گذشت ساعت ۲:۴۵ بود خوابیدیم

ساعتا ۱۱ بیدار شدیم صبحانه خوردیم رفتیم  بیرون ساعتا ۱  اومدیم ماهی درست

کردیم رفتیم لب دریا بعد از استراحت باز رفتیم تو آب خیلی خوش گذشت تا ساعت ۷

شبم رفتیم دریا کنار باز برگشتین لب ساحل ایمانی با برادر شوهری تخته بازی کردن

منم با فشفشه ها داشتم منوشتم ایمان من همونجا خوابم برد ایمان بلندم کرد ساعت ۳ بود

یکشبم رفتیم چاکسر ساحل قشنگی داشت آتیش روشن کردیم بلال درست کردیم

صبح ۶ حرکت کردیم صبحانه رامسر خوردیمرفتیم کاخ شاه بعد بسوی انزلی تو راهم یه

عالمه عکس گرفتیم توپ انزلی هم رفتم کاخ نظامی یه عالمه هم تاب بازی کردیم

ساعت ۶ رسیدم آستارا یه استراحت ۲ ساعته کردیم رفتیم گردنه حیران

خیلی قشنگ بود  اردبیل بعد سرعین ۲۲:۳۰ رسیدیم یه سوئت اجاره کردیم

چقدر سرد بوذ بخاری روشن کردیم ولی خیلی خوب بود

آخر شب با ایمان جونم رفتیم قدم زدیم

1ساعتی  کلی عشقولانه بود

فرداش ساعاتایی 3 حرکت به اردبیل

رفتیم مسجد شیخ صفی  بغد بازارچه

قدیمی و دریاچه شورابیل

ساعت 20 بود که حرکت کردیم

به طرفه گردنه حیران وای که چه شبی

بود بارون مه غلیظ خیلی وحشتناک بود

خدا رو شکر رسیدیم آستارا شام خوردیم باز حرکت به سوی جاده ها

خلاصه ساعت 4 صبح رسیدم کرج

جاده منجیلم خیلی قشنگ بود همش تونل یه جور خاصی هیجانی بود

ساعتایی 11 رفتیم تهران خرید داشتم انجام دادم  شبم رفتیم قم بعدم جمکران

خیلی ارامبخش بود  صبح ساعت 6 هم حرکت به سویی مشهد

خیلی عالی بود  مرسی قشنگم

 

نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 0:7 توسط من . تو| |

همه وسابلمون جمع کردیم یعنی جمع کردم ()

برادرشوهری هم امشب میاد شام خونه ما قشنگمم ساعت صبح۴ میاد حرکت

به سوی صفا سوتی

برادرشوهری با ما میاد خیلی خوبه بیشتر خوش میگذره

وای که چقدر سخته این وسایل جمع کردن خوبه ۲نفریم هرچی

 جمع میکنم باز میبینم خیلی چیزا بر نداشم

نهار درست کردم امروز فقط من خواهری و ایمان خونه هستیم

ماما با دوستاش رفته بیرون پدر هم سر کار تشریف دارم

نهار هم چلو گوشت درست کردم (یخنی) شوهری هم رفت بیرون بنزین بزننه

واسه عمرم : خیلی دوست دارم جیگرمنی بوس هزارتا بخاطر تمام خوبیهاتم ممنونم

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد1388ساعت 13:23 توسط من . تو| |


Design By : Night Skin